من اگه پسر بودم...
نویسنده:ناشناس ارائه دهنده:مهرنام رحمانی پور
نویسنده:ناشناس ارائه دهنده:مهرنام رحمانی پور
گاهگاهی که دلم میگیرد...
باخودم میگویم :
به کجابایدرفت ؟؟؟
به که باید پیوست ؟؟؟
به که باید دل بست ؟؟؟
به دیاری که پراز دیوار است؟!!!
به امینی که امانت خوار است ؟!!!
یابه افسانه ی دوست؟!!
گریه ام می گیرد...
امروز کمی هوایی اربابم
از صبح دلم گرفته و بی تابم
تقویــــــــم بیاورید ای وای حسین
امشب شب اول است و من در خوابم...
صلی الله و علیک یا ابا عبدالله

مترسک گفت
گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن آفریدند،
اما من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش ار من گرسنگی بود
سیاه چاله ایست روی صورتکم.... که هزار سال نوری از من فاصله گرفته است....
لطفا با گریه وارد شوید...... روی این سیاره حیات وجود ندارد........

استاد خوبی بود ازش یاد گرفتیم که دروغ نگیم تا مشکل دیگه ای واسمون پیش نیاد.خدا خیرش بده...