یکی بود یکی نبود

عشقم یکی بود، یکی نبود

 

پروانه ی بود دیگر نبود

 

ازتهی سرشاربود

 

عشقش به من ......

 

کارمن،اشک بود

 

اوناله های خنده بود

 

حلقه ی عشقش، راخودش انداخت برگردنم

 

آنقدر کشیدش محکم

 

کشید، کشید ،کشید،کشید

 

 خفه شدم،ورفت سراغ دیگری

 

روی سنگ قبردلم حک شد جوان ناکام

 

 

باحادثه ی تصادف...

 

به نام خداوند عشق

 

سلام برتوباد

 

 

طنزی بالهجه ی انتقاد

 

ازشعرهای من واز توباد

 

ازبه سخره گرفتن خود

 

باصدای دیگران

 

همچنان انتقاد همچنان انتقاد دارم

 

اما این بار به زبان رند

 

انتقاد ،انتقاد، انتقاد،ازخودم برتوباد

 

دوبیتی علی ترکی

رقیبم ای رفیقان کوه کن بود

 

که کوه بیستون من وطن بود

 

قلم چون تیشه دفتر سینه سنگ

 

وطن بی گفتگوشیرین من بود

شاعری دوبیتی سرا


آقای علی ترکی در سال 1305 در دشت مرغاب به دنیا آمده است و با اینکه از ابتدای جوانی ساکن

 شیراز شده هنوز اصالت روستایی خود را حفظ کرده است و بسیاری این شاعر دلسوخته را با باباطاهر و

 فایز دشتستانی مقایسه میکنند. او مجموعه از دوبیتی های خود با نامهای ( نوای دل - همنوای دل -

 همرهان دل - کاروان دل - ارمغان دل - همزبان دل - دلسروده های ترکی - گلبرگ های دل و ردپای

 عشق ) را به چاپ رسانده و در محافل ادبی شیرازبوده است

 

 

برانم تاکه بی عذروبهانه

 

به کف گیرم قلم راعاشقانه

 

کنم بر پا بنایی از دوبیتی

 

که گرددنام(ترکی)جاودانه

 

شاعر وطن خودرا چنین معرفی می کند :

 

بیا در((قادرآباد))وصفابین

 

فضایی روح بخش وجان فضا بین

 

رها کن کبروبا<ترکی>قدم زن

 

تمام مردمان راآشنابین

 

....................................

بنازم مردمان <قادرآباد>

 

خوشایاران<مرغاب >و<پاسارگاد>

 

دعای من چنین است وجزاین نیست

 

که الطاف اللهی یارشان باد

 

...............................................

خداوندا گلی وگل نوازی

 

توازما گلپرستان بی نیازی

 

دوچشم باز ترکی گویدودل

 

که من آیینه وتوآیینه سازی

 

.....................................................

مادر

سلطان غم چشم وچراغم مادر

تنها گل گلزار باغم مادر

بعداز خدا تنها امیدم مادر

من بادعایت روسفیدم مادر

ماد رپرستاردلم ای روشنی بخش وچراغ منزلم