شعرعاشورایی

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد  

 

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

 

بگذار ما را باد با خود برده باشد

 

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

 

بگذار بین دوستان و دشمنانت

 

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

 

می داند احوال من بی برگ و بر را

 

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

 

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

 

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

 

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

 

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

بار آخر

این بار آخر است که سیگار می کشم


از روزگار غم بسیار می کشم


این دفعه اگر عاشقم شوی


برطبق جدول آمار می کشم 


یک منحنی پر از با تو بودن و


بعدش به دور تو خودکار می کشم

انگشت هایم

انگشت هایم خمیازه می کشند

 

و شعر می بارند روی دفتر هایم

 

می سوزد از حرم تو کاغذ شب

 

و هنوز به هوای تو گرم است سردی اتاقم

 

انگشت هایم خمیازه می کشند

 

و انگار از همیشه کر تر است گوش شب

 

که نمی شنود صدایت می کنم

 

خسته از نبودن هایت فریاد می زند تنم

 

این تکرار لعنتی کار دستم می دهد

 

یادم نمی آید پشت کدام دیوار

 

گفته بودم دوستت دارم

 

و یا گفته بودم

 

از این بکارت عاریه ای می ترسم

 

انگشت هایم خمیازه می کشند

 

من وقت از تو گفتن همیشه خوابم می آید

 

و فکر می کنم بالاخره خواب هایم

 

تو را به آغوش می کشند

 

انگشت هایم خمیازه می کشند .

حالم گرفته از این شهر

 

که ادمهایش همچون هوایش ناپایدارند

 

                        گاه انقدر پاک که باورت نمیشود

 

                                   گاه چنان الوده که نفست میگیرد

"نامه‌های کودکان به خدا"(کودکان 3 تا 13 ساله)

جمع آوری: ا. مارشال و ا. همپل، ترجمۀ دکتر داور شیخاوندی، در 100 صفحه، همراه با نقد و تحلیل.

 

خدای مهربان اگر این بچه را پس نگیری من اطاق خودم را تمیز نمی کنم. "جوی"

چرا این همه آدم درست کردی؟ می توانی زمین دیگری درست کنی و آدمهای زیادی را در آنجا جا بدهی. "ج.ب"

خدای مهربان چرا این اواخر دیگر جانور تازه اختراع نمی کنی؟ ما هنوز هم همان قدیمی ها را داریم. "جانی"

آدم ها از کجا می آیند؟ امیدوارم تو این را بهتر از پدرم توضیح بدهی. "وارد"

خدای مهربان آیا پسرها بهترند یا دخترها؟ من می دونم تو یکی از آنها(پسرها) هستی اما سعی کن منصف باشی. "سیلویا"

خدای مهربان آیا قصدت این بود که زرافه به این شکل باشد یا فقط یک اتفاق بود؟ "نورما"

چگونه فهمیدی که خدا هستی؟ "چارلن"

خدای مهربان چرا نام خانمت در انجیل نیست؟ موقعی که انجیل را می نوشتی با او ازدواج نکرده بودی؟ "لاری"

چه کسی دور کشورها خط می کشد؟ "نان"

خدای مهربان سرما به چه درد می خورد؟ "راد دبلیو"

خدای مهربان معلم من می گوید قطب شمال دقیقا بالای زمین نیست. آیا اشتباهات دیگری هم کرده ای؟ "هربی"

خدای مهربان معلم می گوید روزها اول کوتاه می شوند و بعد بلند می شوند. نمی توانی تصمیم بگیری؟ "میندی"

تو یکی از دو مرد مورد علاقۀ من در این دنیا هستی. "پتی"

گلوله

                                             نگاره: ‏از هر گلوله؛
يك پرنده
كشته مي‌شود.
هزار پرنده؛
پرواز مي‌كنند...‏

 

از هر گلوله:

        یک پرنده

             کشته می شود...

                 و هزاران پرنده 

                                   پرواز می کنند