بیزار
ازهجوم شبانه بیزارم
ازگلایه و بهانه بیزارم
به وقت خواب و سکوت و ارامش
ازرقصش تازیانه بیزارم
درروزگارپرکینه ونفرت
از رازونیاز کودکانه بیزارم
درمیان بوسه های پرهوس و آتشین
ازآمدن شعرعاشقانه بیزارم
به وقت سر دادن سرود ازادی
ازسکوت مطلق زمانه بیزارم
هنگام صدای سُم این اسب اجل
از ساز و دهل و کمانه بیزارم
به وقت کوچ کردن ومردن من
از غم و گریه و ناله شبانه بیزارم
وزمردن بی بهانه بیزارم
از هجوم شبانه بیزارم .
+ نوشته شده در شنبه ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت 22:38 توسط محمدقاسمی
|